وقتی کلمه “فقر” را می شنویم، اولین تصویری که در ذهن اکثر ما نقش می بندد، چیست؟ احتمالا سفره ای خالی، لباس های کهنه، خانه ای سرد یا پدری شرمنده. این ها چهره های آشکار فقر هستند؛ زخم هایی که با چشم دیده می شوند و خوشبختانه اغلب خیریه ها و نیکوکاران برای درمان آن ها تلاش می کنند. اما فقر چهره ای ترسناک تر و پنهان نیز دارد. چهره ای که در پستوی ذهن و روان انسان ها پنهان می شود و اگر درمان نشود، حتی اگر جیب آن فرد پر از پول شود، باز هم او را در باتلاق فلاکت نگه می دارد.
صحبت از “آسیب های روانی” است. اضطراب مزمن ناشی از نداشتن اجاره خانه، افسردگی ناشی از احساس بی ارزشی، خشم فروخورده از تبعیض های اجتماعی و نا امیدی مطلق نسبت به آینده. این ها درد هایی هستند که با یک کیسه برنج یا یک دست لباس نو درمان نمی شوند. در این مقاله قصد داریم به موضوعی بپردازیم که شاید کمتر در محافل خیریه به آن توجه شده است: اهمیت حیاتی خدمات مشاوره و روانشناسی برای مددجویان. می خواهیم ثابت کنیم که چرا گاهی اوقات، یک جلسه مشاوره حرفه ای برای یک فرد آسیب دیده، از نان شب واجب تر است.
فقر؛ هیولایی که اول روح را می خورد
زندگی در شرایط سخت اقتصادی، فقط یک چالش مالی نیست؛ بلکه یک جنگ روانی تمام عیار است. انسانی که هر روز صبح با ترس از دست دادن سر پناه بیدار می شود و هر شب با فکر بدهی می خوابد، سیستم عصبی اش دائما در حالت “جنگ و گریز” است. این استرس مزمن، ساختار مغز را تغییر می دهد. قدرت تصمیم گیری را پایین می آورد، تمرکز را از بین می برد و امید را می کشد.
بسیاری از مددجویانی که تحت پوشش نهاد های حمایتی هستند، فقط “ندار” نیستند؛ آن ها “زخمی” هستند. زخم هایی که از دوران کودکی، خشونت های خانگی، اعتیاد والدین یا طرد شدن از اجتماع بر روحشان نشسته است. اگر ما فقط به شکم آن ها رسیدگی کنیم و روحشان را رها کنیم، مثل این است که به یک ماشین خراب و تصادفی، بنزین سوپر بزنیم. این ماشین با بهترین بنزین هم حرکت نخواهد کرد، چون موتورش (روانش) آسیب دیده است. خدمات مشاوره دقیقا نقش مکانیک ماهری را دارد که این موتور را تعمیر و بازسازی می کند.
کودکان بی سرپرست؛ قربانیان خاموش تروما
در میان تمام اقشار آسیب پذیر، کودکان بی سرپرست و بد سرپرست، شکننده ترین گروه هستند. این کودکان در حساس ترین دوران رشد خود، تکیه گاه اصلی شان را از دست داده اند. فقدان پدر یا مادر، فقط به معنی نبودن یک حامی مالی نیست؛ بلکه به معنی از دست دادن منبع امنیت و عاطفه است.
کودکی را تصور کنید که در پرورشگاه یا خانه اقوام زندگی می کند. او ممکن است هر لحظه احساس اضافه بودن داشته باشد. این حس سربار بودن، عزت نفس او را نابود می کند. بدون مداخله روانشناختی، این کودکان با کوله باری از “طرحواره های ناسازگار” بزرگ می شوند. طرحواره هایی مثل “من دوست داشتنی نیستم”، “دنیا جای خطرناکی است” یا “همه من را ترک خواهند کرد”.
مشاوره تخصصی برای کودکان بی سرپرست، حکم واکسیناسیون روانی را دارد. مشاور به این کودک کمک می کند تا غم از دست دادن را پردازش کند، اعتماد به نفسش را بازسازی کند و یاد بگیرد که با وجود تمام سختی ها، می تواند آینده ای روشن بسازد. اگر امروز برای سلامت روان این کودکان هزینه نکنیم، فردا باید صد ها برابر آن را برای ساخت زندان ها و کمپ های ترک اعتیاد هزینه کنیم. پس کمک به روان این کودکان، سرمایه گذاری روی امنیت آینده جامعه است.
چرخه معیوب فقر و افسردگی
یک رابطه دو طرفه و بی رحم بین فقر و بیماری های روانی وجود دارد. فقر باعث افسردگی می شود و افسردگی باعث می شود فرد نتواند کار کند و فقیر تر شود. شکستن این چرخه بدون کمک متخصص تقریبا غیر ممکن است.
فردی که دچار افسردگی شدید است، انرژی و انگیزه ای برای تغییر وضعیتش ندارد. حتی اگر شما بهترین شغل را هم به او پیشنهاد دهید، ممکن است به دلیل حس ناتوانی درونی، آن را رد کند یا در آن شکست بخورد. در اینجا، مددکار اجتماعی یا خیرین ممکن است عصبانی شوند و بگویند: “ما به او ماهیگیری یاد دادیم اما او نخواست ماهی بگیرد.” اما واقعیت این است که او “نخواست” نیست؛ او “نتوانست”. روان او فلج شده بود.
درمان های روانشناختی و مشاوره ای به مددجویان کمک می کند تا دوباره کنترل زندگی خود را به دست بگیرند. آن ها یاد می گیرند که قربانی شرایط نیستند و می توانند تغییر ایجاد کنند. این توانمندسازی ذهنی، پیش نیاز هر نوع توانمندسازی اقتصادی است.
نقش تکنولوژی در تسهیل خدمات مشاوره
شاید بپرسید هزینه های مشاوره و روان درمانی بسیار سنگین است و چطور می توان برای تعداد زیادی از مددجویان این خدمات را فراهم کرد؟ اینجاست که تکنولوژی و مشارکت جمعی به کمک می آید. امروزه با گسترش پلتفرم های آنلاین، امکان ارائه خدمات مشاوره از راه دور فراهم شده است که هزینه ها را کاهش می دهد.
علاوه بر این، روش های نوین تامین مالی خرد، قدرت عظیمی دارند. وقتی هزاران نفر تصمیم می گیرند که مبلغ اندکی را به عنوان صدقه آنلاین پرداخت کنند، این پول های خرد تبدیل به بودجه ای کلان می شود که می تواند هزینه جلسات مشاوره صد ها خانواده را تامین کند.
پرداخت صدقه آنلاین فقط برای سیر کردن شکم نیست. نیت خیر شما می تواند هزینه ویزیت یک روانپزشک برای مادری باشد که قصد خودکشی دارد، یا هزینه جلسات گفتار درمانی برای کودکی که از ترس لکنت زبان گرفته است. این نوع از صدقه، به معنای واقعی کلمه “حیات بخش” است. سامانه های هوشمند امروزی این شفافیت را ایجاد کرده اند که شما بدانید کمک شما دقیقا در چه مسیری و برای چه نوع درمانی هزینه می شود.
تصمیم گیری در بحران و نیاز به آرامش
زندگی مددجویان پر از دوراهی های وحشتناک و تصمیم های سخت است. انتخاب بین خرید دارو یا خرید غذا، انتخاب بین ادامه تحصیل فرزند یا فرستادن او به کارگری. این فشار تصمیم گیری، اضطراب فلج کننده ای ایجاد می کند. در فرآیند مشاوره، روانشناس به فرد کمک می کند تا با منطق و آرامش تصمیم بگیرد.
اما گاهی اوقات، فشار روانی آنقدر زیاد است که حتی منطق هم به تنهایی آرامش بخش نیست. در فرهنگ و اعتقادات مذهبی ما، زمانی که تمام راه های عقلی و مشورتی طی شد و فرد همچنان در تحیر و سرگردانی بود، توسل به معنویات می تواند لنگرگاه آرامش باشد. برخی افراد در این شرایط بحرانی، برای اینکه دلشان آرام شود و با توکل به خدا قدم بردارند، از ابزارهایی مانند استخاره آنلاین استفاده می کنند.
البته باید دقت کرد که استخاره آنلاین یا هر روش معنوی دیگر، جایگزین تفکر و مشورت با متخصص نیست؛ بلکه مکملی برای آرامش قلبی است. یک مددجو ابتدا باید تمام جوانب را با کمک مشاور بسنجد و در نهایت اگر تردید داشت، با توسل به پروردگار و طلب خیر، تصمیمش را نهایی کند. این ترکیب عقلانیت و معنویت، می تواند تاب آوری فرد را در برابر سختی ها بالا ببرد.
قدرت جمعی؛ راه اندازی کمپین های سلامت روان
یکی از کارهای مهمی که موسسات خیریه مدرن باید انجام دهند، تغییر نگرش جامعه نسبت به کمک کردن است. ما نیاز داریم که در کنار توزیع ارزاق، یک پویش نیکوکاری با هدف سلامت روان راه اندازی کنیم.
یک پویش نیکوکاری موفق در این زمینه، می تواند با شعارهایی مثل “روان سالم، جامعه سالم” یا “حمایت از لبخند درونی کودکان” شکل بگیرد. در این پویش ها، خیرین دعوت می شوند تا هزینه جلسات تراپی خانواده های نیازمند را تقبل کنند. تجربه نشان داده است که مردم وقتی بدانند کمکشان باعث نجات یک انسان از اعتیاد یا افسردگی می شود، با اشتیاق بیشتری مشارکت می کنند.
این پویش ها همچنین کارکرد فرهنگی دارند. آن ها انگ و برچسبی که روی بیماری های روانی وجود دارد را کم رنگ می کنند. وقتی یک خیریه رسما اعلام می کند که خدمات روانشناسی جزو حقوق اولیه مددجویان است، به آن خانواده ها پیام می دهد که “شما ارزشمند هستید و روان شما برای ما مهم است.”
بازگشت عزت نفس؛ کلید طلایی خودکفایی
هدف نهایی هر خیریه ای باید “بی نیاز کردن” مددجو باشد، نه “وابسته نگه داشتن” او. تا زمانی که فرد از نظر روانی خود را ضعیف، حقیر و ناتوان ببیند، هیچ سرمایه ای نمی تواند او را نجات دهد. مشاوره روانی، روی عزت نفس (Self-Esteem) کار می کند.
عزت نفس یعنی فرد باور کند که لایق زندگی بهتری است و توانایی رسیدن به آن را دارد. زن سرپرست خانواری که اعتماد به نفس دارد، می تواند یک کسب و کار خانگی را مدیریت کند. جوان بهبود یافته ای که عزت نفس دارد، می تواند در یک مصاحبه شغلی موفق شود و دوباره به دام اعتیاد نیفتد. بنابراین، هزینه کردن برای مشاوره، در واقع هزینه کردن برای تضمین موفقیت پروژه های اشتغال زایی و کارآفرینی است.
بیایید نگاهمان را تغییر دهیم. به جای اینکه فقط بپرسیم “این خانواده شام دارد؟”، بپرسیم “آیا این خانواده امید و انگیزه برای فردا دارد؟”. پاسخ سوال دوم در گرو خدمات سلامت روان است.
چالش های پیش رو و راهکار ها
البته ارائه خدمات مشاوره به قشر آسیب دیده بدون چالش نیست. اولین مانع، مقاومت خود مددجویان است. بسیاری از آن ها فکر می کنند مراجعه به روانشناس مخصوص “دیوانه ها” یا “پولدارها” است. اینجا نقش مددکاران بسیار مهم است تا با صبر و حوصله، لزوم این خدمات را توضیح دهند.
چالش دوم، کمبود متخصصانی است که با شرایط فقر آشنا باشند. روانشناسی که قرار است با یک کودک کار صحبت کند، باید درک عمیقی از بافت اجتماعی و فرهنگی فقر داشته باشد. موسسات خیریه باید دوره های آموزشی برای داوطلبان روانشناس برگزار کنند تا آن ها را برای مواجهه با این شرایط خاص آماده کنند.
و چالش سوم، تداوم درمان است. درمان روانی مثل آنتی بیوتیک نیست که با یک هفته مصرف تمام شود. گاهی ماه ها یا سال ها زمان می برد. اینجاست که اهمیت درآمدهای پایدار از طریق روش هایی مثل صدقه آنلاین و اشتراک های ماهیانه خیرین مشخص می شود. این کمک های مستمر تضمین می کند که فرآیند درمان در نیمه راه قطع نشود.
سخن پایانی
در پایان، باید بپذیریم که انسان موجودی تک بعدی نیست. همانطور که جسم ما گرسنه و تشنه می شود، روح ما نیز تشنه محبت، درک شدن و آرامش است. مددجویان و اقشار آسیب دیده، بیش از هر کس دیگری در معرض طوفان های سهمگین روحی هستند. نادیده گرفتن زخم های روانی آن ها، مثل ساختن خانه ای روی آب است؛ هر لحظه ممکن است فرو بریزد.
مسئولیت اجتماعی ما حکم می کند که بسته حمایتی خود را کامل کنیم: غذا برای جسم، و مشاوره برای جان. با حمایت از طرح های سلامت روان، ما نه تنها یک فرد، بلکه یک نسل را نجات می دهیم. کودکی که امروز درمان می شود، فردا پدری سالم و عضوی سازنده برای جامعه خواهد بود.
در این مسیر پر فراز و نشیب، مجموعه هایی هستند که با نگاهی جامع و مدرن، بستر این حمایت همه جانبه را فراهم کرده اند. خیریه شعف با درک عمیق از نیازهای واقعی مددجویان، فضایی را ایجاد کرده تا شما بتوانید با اطمینان خاطر و به ساده ترین شکل ممکن، در تامین هزینه های مادی و معنوی زندگی نیازمندان سهیم باشید و اثرگذاری پایداری را تجربه کنید.







نظرات